اولین نگاهی که یادم می آید
سال 82 بود
اول دبیرستان را هر طور بود قبول شدم نه این که تنبل باشم نه اما حس درس خوندن نداشتم
هنوزم عاشق نبودم که بگیم عاشقی و دیوانگی
تابستونه گرمی بود نه به گرمی این تابستونای بی کسی که تنهایی آتیشی میزنه به گرمای تمام تابستونای عمرم
ادامه مطلب نویسنده : م.ح ; ساعت ٢:٠۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٥/٩
تگ ها :
سرآغاز
سلام
این وبلاگ دست نوشته هایی از خاطرات یک عاشق است که برای رسیدن به عشقش به نظر خودش هزار کارکرده.اما حال که حدود چهار سال از شروع این عشق می گذرد تازه مشکل نرسیدنش را به عشقش پیدا کرده و ان مشکل خودش هست نه چیزه دیگری.
میدونید این مشکل چیست؟
ادامه مطلب نویسنده : م.ح ; ساعت ۱٠:٥۳ ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٤/٢٧
تگ ها :
